دوباره بازيچه شدم توي تئاتر زندگي تو اين نمايشنامه دل شكسته شد به سادگي
واقعاً از تک تک شماها ممنونم که در نبودم وبمو تنها نذاشتید عملم خوب بود و معذرت بابت دیرکردم هنوز کامل واضح نمیبینم باید مراعات کنم تا زودتر خوب بشم واقعاً ممنونم از همتون به خصوص آبجی مهلا ، آبجی آروشا ، آبجی شعله ، آبجی سیمین و همه کسایی که اومدن پیشم اومدم فقط یه خبری بدم و یه آپی کنم موفق باشید دوستدار تک تکتون داداش میلاد به موقع به همتون سر میزنم ببخشید منو
پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم میتوانم
همه چیز را در یک روز به دست بیاورم. ..چارلی چاپلین..
ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گونه ام
دیدنی نیست. حرفهای آخرت را زدی و
رفتی ؟
قسم بــــــه خستگـــــــان سینه چاکـــت در هیــــــــــچ دلـــــــی صفـــــــا ندیـــدم در عهــــــد کــــــسی وفـــــــــا ندیــــدم بازیـــــچه دست این و آنـــــی ای عشق از تــــــو نبود نـــــام و نشانی ای عشق در دلهــــــــا دورنگــــــی خانه کــــــرده درخت کـــــینه بس جـــــوانه کـــــــرده بــــی مهریِ کــــه در روزگار عـــــاشق هـــــــر عاقلــی را دیوانــــــــه کــــرده در دیده معشــوق جز رنـگ و ریـا نیست در سرش خیالــی جز جور و جفا نیست دلــــــم از غـــم دنیــــــــا دریاچـه خونه غصه دلــــــــم را هیچکس نمیــــدونــه
چی میچسبه؟؟ یـــــــه
فـنــــــــجـــــــون صـــــــداقـــتِ داغ !!!!!
۱ ) در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها
فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند. ۲ ) حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است
که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین ۲۶۳ روز دیگر
باقی میماند. ۳ ) در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که
جمعا” ۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند. ۴ ) اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را
می طلبد که جمعا” ۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ روز باقی میماند. ۵ ) طبیعتا” ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم
است که در کل ۳۰ روز می شود. پس ۹۶ روز باقی میماند. ۶ ) ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به
صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز
باقی میماند. ۷ ) روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خوداختصاص
میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند. ۸ ) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز
در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند. ۹ ) در سال شما ۱۰ روز را به بازی می گذرانید. پس
۶ روز باقی میماند. ۱۰ ) در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و
۳ روز دیگر باقی است. ۱۱ ) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در
بر میگیرند. پس ۱ روز باقی میماند. ۱۲ ) ۱روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه
میتوان در آن روز درس خواند؟ … نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس
بخواند
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی، از دنیا، از چشمان پر از مهرت بگو! بگو که بغض گلویم چشمان خسته ام را بارانی کرده است. مجنونم
و دلزده از لیلیا خیلی
دلم گرفته از خیلیا
یاد داریم از دبستان در کتاب درس اول صحبت نان بود و آب آنچه را در خردسالی آموخته ایم همچنان در جستجویش مانده ایم درد من تنهايی نیست درد من
مرگ ملتی است که گدایی را قناعت ، بي عرضگی
را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خدا مینامند
نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت سرو حیران شد از آن فر و جلال آسمان از شوق بارش سر گرفت اطلسی در باغچه خندید و شکفت هر چه زیبایی خداوند افرید روز تولد منم مصادف شده با ولادت
امام زمان(عج) بچه ها همتون 26 تير حتماً بياييد به وبم.....منتظرتون هستم به
من گفتی که دل دریا کن، ای دوست همه دریا از آن مـا
کن، ای دوست دلــم
دریا شد و دادم بـه دستت مکش دریا به خون پروا
کن ای دوست کنار
چشمه ای بودیم در خواب تو بـا جامی ربـودی
ماه از آب چو
نوشیدیم از آن جـام گـــوارا تو نیلوفر شدی من اشک
مهتاب تن
بیشه پـر از مهتــابه امشب پلنـگ کوه ها در
خوابـه امشب به
هر شاخی دلی سامان گرفته دل من در تنم بی
تابـه امشب دلم گرفته ..... دلم عجیب گرفته است
..... چرا گرفته دلت ؟ چرا
؟ مثل اینکه تنهایی ؟
چقدر هم تنها ..... دچار یعنی عاشق ..... و فکر کن که چه
تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران
باشد ...... چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را
که شکستی و رفتی بنویسم اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت
و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ خیس بنویسم.حالادیگر یک قطره
اشک نیز در چشمانم نمانده و همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا ماند،قلبی
که یک عالمه درد دارد،دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.از آن لحظه ای که رفتی در
غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.نمی توانستم از او که مدتها همدل و
همزبانم بود جدا شوم،اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود
یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم تو که میخواستی
روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی چرا با من آغاز کردی!مگر این قلب بی
طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی
از ته دل دوست داشت اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم
دوباره ابری شده و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم،مینویسم که یک
قلب را شکستی و زندگی ام را تباه کردی.کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم،کاش می
دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.نمی
دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم می خواستم عاشقترین باشم،برای تو
بهترین باشم، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.آن زمان که با تو بودم کسی نام
مرا صدا نمیکرد،همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ،یک دیوانه ساده
دل.دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.این را بدان نه
تو را نفرین کردم،و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.این روزها خیلی احساس تنهایی
میکنم ،راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم امادیگر دلم نمیتواند حتی یک لحظه نیز با
تو باشد.خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم دلم برای لحظه
های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.و این بود
سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد.نیستی که ببینی اینجا
زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست،بی رنگ و روست.هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من
بود نمیخواستم بنویسم از تو،اما قلبم نمیگذاشت.بهانه میگرفت،گریه می کرد،میگفت
بنویس تا بداند چه دردی دارم.انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده،دیگر قلمم
برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی ابتدا در شروع پستم سلام گرمي دارم خدمت همه ي داداشا و آبجي هاي گلم بعد از سلام ايشالا كه اين چند وقت تعطيلي بهتون خوش گذشته باشه و همه صحيح و سالم به خونه هاتون برگشته باشيد حالا هرچي كه باشه نوبت منه ديگه اومدم بگم كه تعطيلي ها تموم شد و هرچي باشه نوبت كار و درس و دانشگاهه . منم كه ميدونيد دانشجوام تو يه شهر ديگه امروزم روزه آخرمه كه تهران هستم پيش خانواده امشب راهي هستم كه برم به خونه ي خودم و شروع كنم به درس خوندنم . بچه ها ايشالا همه شما تو درساتون و زندگيتون موفق و پيروز باشيد و به هرچي كه ميخواييد برسيد منم وقتي برم اونجا دير به دير شايد به وبم بيام بخاطر همين گفتم اگه نظر گذاشتين و من دير جوابتون و دادم ازم دلگير نشيد چون من تو خونه تلفن ندارم و فقط وقتي ميرم دانشگاه از وايرلس استفاده ميكنم خوب ديگه عزيزانم اگه خوبي و بدي ديديد به بزرگي و خوبي خودتون ببخشيد روزهاي خوب و خوشي در كنار كانون گرم خانواده براتون آرزو ميكنم مواظب خودتون باشيد خـــــدا نـــــگـــــهـــــدار کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت بر گهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی جهت پیمود و قربانی نداشت سلام به دوستاي گلم به آبجي ها و داداش هاي خوبم بچه ها نميدونم چي بگم چون واقعا نميتونم حرف بزنم چيزي ندارم بگم فقط اومدم بگم كه اينم سفره هفت سين وبلاگ داداش ميلاد بچه ها ايشالا هر كجا هستيد و هر جا ميخواييد بريد خوش و خرم و سلامت باشيد ايشالا لباتون هميشه خندون باشه و غم و غصه اي نداشته باشيد ايشالا امسال سالي سرشار از خوبي و دوستي و محبت باشه براي همه اي كاش بجاي اينكه هر سال موقع عيد كه ميشه و همه خونه تكوني ميكنن يه ذره هم آدما خودشون و ميتكوندن تا ببينن تو اين سال كه گذشت چجوري بودن،چه كارا كردن،دل چند نفرو شكوندن و دل چند نفر و بدست آوردن،آيا تونستن ديگران رو از خودشون راضي نگه دارند يا نه؟ بچه ها به اينا كه گفتم خوب فكر كنيد ببينيد شما چجوري بوديد ديگه خيلي زياد حرف زدم فقط اين دم آخري منو از دعاي خيرتون محروم نكنيد. بچه ها اگه از من خوبي و بدي و هر چي ديديد به بزرگي خودتون حلال كنيد و ببخشيد اگه هم كسي حلال نكرد اشكال نداره.سال خوبي داشته باشيد پيشاپيش سال نو مبارك..... زیستن برای چیست ؟ من که اینگونه غریبم چرا باید زندگی کنم؟ من که دنیا باورم ندارد چرا باید زندگی کنم؟ من که اسیر تنهاییم شدم چرا باید زندگی کنم؟ من که اجازه عاشق شدن را ندارم چرا باید زنگی کنم؟ من که دوست داشتن برایم حرام است چرا باید زندگی کنم؟ من که حتی ذره ای در این دنیا درک نمی شوم چرا باید
زندگی کنم؟ زیستن برای چیست؟ مرگ... همه تنهام گذاشتن حتي شما دوستايي كه تو اين وب هميشه
همراه من بوديد با چند روز رفتن من همه منو از ياد بردن واقعا راسته كه ميگن دل شكسته هيچ جا منزل نداره و خدا
براش خونه اي داره منم بايد برم پيش خداي خودم فقط بچه ها خودتون میدونید که من چند روزه که نیومدم یه مشکلی برام پیش اومده من الان شهرستان هستم به خاطر فوت مادر بزرگم بازم معذرت میخوام از همه شما دوستانم خوش و خرم باشید خدانگهدار تا روزی که میام
.
.
.
ببــــــخشید کــــه نبـــــودم و نمیتونــــم خبرتون کــــنم
وقــت امتحانامه هــــــــنوز تــــــموم نشـــــــده
ایــــشالا جبران میکنم بـرای تک تکتون
دوستـدار شما داداش میلاد
ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست، آن لحظه های زیبا تکرار
شدنی نیست.
ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ، غم تلخی که در سینه
دارم فراموش شدنی نیست
.
ببار که دلم گرفته است ، چشمهایم از اشک ریختن خسته است.
ببار ای باران ، که سکوت این لحظه ها با صدای تو و صدای گریه هایم
شکسته شود، دلم از غصه ها خالی شود و لحظه هایم مثل همیشه بارانی شود.
ببار ای باران ، آمدن تو مرا آرام میکند ، قطره های تو مرا از چشمان
غریبه ها پنهان میکند.
چه آمد بر سرم که اینگونه پریشانم ، باور ندارم که اینگونه تنهایم .
چه آمد بر سرم که اینک آرزوی کسی را دارم که با من قدم بزند در زیر
قطره های باران، درد دل کند با من در این حال و هوای دلگیر آسمان.
ببار ای باران که غم از دلم رفتنی نیست ، هوای سرد قلبم گرم شدنی نیست.
راهم را گم کرده ام در کوچه پس کوچه های شهر در این شب بارانی ، کجا
بروم، من که سرپناهی را جز تو ندارم ای باران ، در آغوش چه کسی آرام بگیرم من که
هیچکس جز خدا را ندارم ای آسمان.
ببار ای باران ، این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های باوفایت از
من نگیر ، بیوفا نباش ، ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش
میگذاشتی من نیز حرفهایم را برایت بگویم
لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ،
حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم
چه راحت شکستی دلم را ، حتی نشنیدی یک کلام از حرفهایم را ،
چه راحت پا گذاشتی بر روی دلم ،حالا من مانده ام و تنهایی و یک دریای
غم
چه آسان دلکندی از همه چیز ، نه دیگر بی تو در این دنیا جای من نیست
به جا ماند خاطره های شیرین در لحظه های با هم بودنمان و همه ی این
خاطره ها در یک لحظه بر باد رفت
فکرش را هم نمیکردم این روز بیاید ، همیشه فکر میکردم فردا دوباره
لحظه دیدارمان بیاید
این روزها خیلی دلم گرفته ، سردرگم و بی قرارم ، حس میکنم آخرین
روزهاست و در این لحظه ها حتی میتوانم نفسهایم را بشمارم
نفسهایی که دیگر در هوای تو نیست ، ثانیه هایی که به یاد تو است و در
کنار تو نیست ، لحظه هایی که حتی به خیال تو نیست
تا قبل از آمدنت ، داشتنت برایم رویا بود ، با همان رویا سر میکردم
زندگی ام را ، تا تو آمدی
حقیقت شد آن رویای شیرین ، تا تو رفتی ، کابوس شد آن لحظه های شیرین و
اینجاست که دیگر حتی رویای تو نیز دلم را خوش نمیکند ، اینجاست که تنها تو را
میخواهم نه نبودنت را
حرف آخرت همین بود؟ خداحافظ؟
صبر میکردی اشکهای روی گونه ام خشک شود و بعد میرفتی ، حتی تو برای
آخرین بار هم که شده آرامم نکردی
گفتی خداحافظ و رفتی ، چقدر تو بی وفا هستی
در را بــــــــــاز میگـــــــــــــــــــذارم
وقتی برو که گنجشکها و ستارهها
خـــــــــــــــــــــوابنـــــــــــــــــــــــد…
میدونی
وقتی وسط درگیریهای ذهنیت حس میکنی به آخر خط رسیدی،
بگو در دلت را به من، که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است.
بگو درد دلت را به من، که آسمان بی ستاره مرا دلتنگ کرده است.
بگو درد دلت را به من، که شبهای بی مهتاب مرا غمگین کرده است.
بگو درد دلت را به من، که غروب آتشین مرا دلگیر کرده است.
بگو درد دلت را به من، که آواز قناری مرا عاشق کرده است.
بگو درد دلت را به من، که چهره خورشید مرا وابسته کرده است.
بگو درد دلت را به من، که شراب عشق مرا مست کرده است.
بگو درد دلت را به من، که لیلی عاشق مرا مجنون کرده است.
بگو درد دلت را به من، که خدایم مرا شرمنده کرده است.
بگو درد دلت را به من، که دلم مرا گوشه گیر کرده است.
بگو درد دلت را به من، که دنیای عاشقی مرا سر به زیر کرده است.
چلچله
از شادمانی شب نخفت
تا
که رازش با گل نرگس بگفت
ماه
فرو مانده در آن حسن جمال
کوه
حیران ماند از آن عرف و کمال
لحظه
ی سبز دعا با غنچه گفت:
جملگی
در غنچه ی نرگس نهفت
نیمه
شعبان را به شما تبریک عرض می کنم

توی زندون قلبت اینقدر شلوغ می کنم و زندانی ها رو اذیت میکنم تا مجبور بشی منو بندازی توی انفرادی قلبت
همیشه مهم تو
بودی ...... اگه غروری بود برای تو
بود ..... اگه احساسی بود باز هم
برای تو بود و من قانع به یه نگاه
تو بودم ........ نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یه غروب
پاییزی توش بود .. یه حس که بهم میگفت باهات نمی مونه ..................... و حالا نمی دونم
حرفات رو باور کنم یا کارات رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم یا از کارای نامهربونت
دلگیر بشم . می بینی هنوز هم تو برنده این بازی هستی و هنوز دل دیوونه ام نمی خواد مرگ عاطفه رو باور کنه

| Design By : pesare jahaname |





